دانلود فایل ورد مقاله تفكر ناب دروازه ورود به سرزمين سيگماها

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن دانلود فایل ورد مقاله تفكر ناب دروازه ورود به سرزمين سيگماها :

تفكر ناب دروازه ورود به سرزمین سیگماها

عرصه كنونی كسب و كار ، تصویری جدید از سازمان ارائه می كند با این نگرش جدید ، سازمان مجموعه ای از فرایندهایی است كه هدف آنها ایجاد ارزش برای مشتری است و مستلزم ایجاد ارزش برای مشتری ، آفرینش ارزش در خود سازمان است . برنامه سازمانی كه می خواهد رویكرد فوق را دنبال كند در وهله اول ورود به حوزه سیگما هاست و در مرحله بعد طی مراحل بهبود تا رسیدن به سطح شش سیگما( six sigma) یعنی 34 خطا در یك میلیون فرصت می باشد .

مفهوم بنیادی تفكر ناب ، در ریشه کن كردن اتلاف و آفرینش ارزش در سازمان نهفته است . تفکر ناب نگرشی است ، برای افزایش بهره وری و ارزش آفرینی مستمر و حداقل کردن هزینه ها و اتلافات ، به این ترتیب می توان دروازه ورود به سرزمین سیگما ها را ، رفع عیوب ، اتلافات و خطاهای مشهود از طریق روشهای سریع ، نظیر مفاهیم و تكنیك های تفكر ناب( lean thinking ) دانست . چرا كه برای افزایش نرخ سیگما نیاز است افزایش نمایی در كاهش عیوب و اتلافات بوجود آید .

با گذار از سیگماهای پایین تر به سیگمای بالاتر كانون توجه طرح های بهبود سازمان بر فرایند ها منعطف می گردد . متدولوژی شش سیگما این امكان را به سازمانها می دهد كه با بهره گیری از این متدولوژی ، خطای فرایندها را به حداقل رساند از طرفی تئوری محدودیتها( TOC ) معتقد است كه هر سیستم (

متشكل از یك یا چند فرایند ) دست كم دارای یك محدودیت است و وجود محدودیتها نشان دهنده پتانسیل برای رشد و انجام تغییرات نتیجه بخش می باشد . تمركز اصلی تئوری محدودیتها از طرفی بر افزایش بهره وری ازطریق مدیریت محدودیتها و از طرف دیگر افزایش كمی و كیفی خروجی فرایند هاست . پیاده سازی ، بكار گیری و بهره مندی توامان نظام تفكر ناب ، متدولوژی شش سیگما و مدل تئوری محدودیت ها ، بعنوان طرح های های بهبود ( improvement programs ) می تواند برنامه راهبردی اغلب سازمان ها و بنگاههای اقتصادی جهت نیل به هدف بنیادین خود یعنی ایجاد ارزش برای مشتری باشد .

مقدمه
اغلب سازمان ها بمنظور افزایش بهره وری و نهایتا دستیابی به مزیت رقابتی جهت ماندگاری پایدار در عرصه تجارت جهانی ، بخش وسیعی از تمركز و توجه خود را به رفع مسائل ، مشكلات و نقاط ضعف موجود در سیستم ها و فرایندهای خود می نمایند . كه رویكردی است منطقی ، ابزارهای حل مسئله سازمان ها را در این راه یاری می نمایند . تنوع ابعاد و ماهیت مسائل و موانعی كه سازمان با انها روبروست ، ایجاب می كند كه مدیران سازمانها از ابزارهای مختلفی جهت

رفع موانع موجود استفاده نمایند . ابزارهایی كه هرچند بكارگیری هر كدام از آنها در نهایت موجب بهبود در سازمان و فرایندهای ان خواهند شد اما رویكرد و كانون توجه شان متفاوت است . سازمانها بایستی درك درستی از مسائل و مشكلات خود داشته باشند همچنین از ماهیت و شیوه عملكرد ابزارهای حل مسئله نیز اطلاع داشته باشند . تا با انتخاب و بكارگیری صحیح این ابزارها ، بتوانند به طور اثر بخشی به رفع مشكلات و ایجاد بهبود مستمر در سازمان اقدام ورزند . در این

بین سه ابزار حل مسئله ، شش سیگما ( six sigma) ، تفكر ناب(lean thinking ) و تئوری محدودیتهاTOC موضوع مورد نظر مقاله حاضر می باشد . مادر این گفتار قصد داریم ضمن مقایسه توصیفی بین این سه ابزار و بیان وجه تشابه ،كانون توجه و شیوه عملكرد انها به جایگاه و تعامل این مفاهیم نسبت به یكدیگر نیز بپردازیم .

بخش اول – شش سیگما( Six Sigma )
سیگما( ) یكی از حروف الفبای یونانی و از شاخصهای مهم پراكندگی به نام انحراف معیار و در واقع مقیاسی برای سنجش انحراف است. سیگما بیانگر آن است كه یك فرآیند چه اندازه از حالت مطلوب خود منحرف شده است، لذا در واقع استعاره ای است برای دقت فوق‌العاده در كاهش هزینه‌های كیفیت. استعاره‌ای كه اهمیت محاسبات دقیق در فرآیند تولید و ارایه خدمات را مورد تاكید قرار می‌دهد.

تعریف ( Six Sigma ) :
شش سیگما یعنی رسیدن به سطحی از كیفیت تولیدات و ارایه خدمات كه خطای فرآیندهای كاری به میزان 4/3 در یك میلیون موقعیت كاهش یابد . شش سیگما یك فلسفه است چون به كمك آن خطای كمتری در كار ایجاد میگردد ، یك اندازه گیری آماری است چون به دقت اندازه گیری محصول , خدمت و فرآیند كمك میكند ، یك ابزار اندازه گیری است چون سیستم اندازه گیری ایجاد میكند و در نهایت یك استراتژی تجاری است ، چون كیفیت بالا ، هزینه را كاهش میدهد .

رویكرد شش سیگما كاهش مشخص خطاهای( variation) سازمان و رسیدن به سطح 6 سیگما در كیفیت می باشد .شش سیگما در واقع معرف روش شناسی سیگماها است این به آن معنا است كه شش سیگما هدفی مشخص است كه بایستی از مراحل و سطوح قبلی سیگماها بگذرد ( 1سیگما به 6سیگما ) برای سازمانی كه رویكرد فوق را دنبال می كند ابتدا ورود به حوزه سیگماها و تعیین وضعیت موجود و سپس طی مراحل بهبود تا رسیدن نهایی به سطح شش سیگما 4/3 خطا در میلیون فرصت برنامه ریزی می گردد .

منظور از كاهش خطا در سازمان كاهش خطا در فرآیند ها است در واقع محور بررسی و تحلیل ها در شش سیگما فرآیند می باشد و نه افراد . تمركز سازمان برای كشاندن سطح كل به سطح شش سیگما با تمركز بر فرآیند آغاز می گردد لذا تدوین فرآیندهای واقعی اصلی از اهمیت ویژه برخوردار است

اهداف نهایی ( Six Sigma ) :

اهداف شش سیگما در سازمان كه بسیار صریح و مورد تاكید است عبارتند از :

• افزایش سهم بازار

• كاهش استراتژیك هزینه ها

• رشد سود نهایی

سیگمای فرایند

سیگمای فرایند شاخصی است كه قابلیت فرایند را با توجه به مشخصه های فرایند نشان می دهد . از آنجایی كه سیگمای فرانید ، وجوه مشتركی با قابلیت فرایند دارد ، در موارد ذیل به كار می آید :
• هرموقعیتی كه بتوان میزان ضایعات در برآورده سازی مشخصات مورد نظر مشتری را حساب كرد .
• در فرایند های چند مرحله ایی كه دستیابی به یك معیار كلی از عملكرد فرایند مورد نظر باشد .
درجه بندی سیگمای فرایند به صورت زیر است :

” شكل 1- سیگمای فرایند “

روش استاندارد تعیین DPMO ( تعداد قطعات خراب در یك میلیون فرصت خرابی ) ، استفاده از داده های واقعی فرایند و شمردن تعداد فرصت های خرابی است كه خارج از حدود مشخصه ها قرار دارند و سپس این عدد به مقیاس میلیون آورده می شود .

(Defect Per Million Opportunitis) DPMO جدول ذیل ، مقادیر خطا را بر حسب واحد بیان می دارد :

” شكل 2- در صد خطا در سیگمای فرایند “

هرگاه سازمانی به سطح شش سیگما برسد این به آن معنی است كه حدود 9997/99 درصد از فرصت ها خطا نبوده اند . برای یك سازمان خطای بیشتر به منزله هزینه بیشتر و كیفیت پائین تر و در نتیجه كاهش میزان ارزش ایجاد شده برای مشتریان و به دنبال آن از دست دادن سطح رقابت پذیری و سهم بازار خواهد بود و توجه داشته باشیم از دید مشتریان ، حتی یك خرابی ، نشان دهنده مشكل است .

چرخه DMAIC

چرخه DMAIC متدولوژی نتیجه گرایی می باشد كه پروژه های شش سیگما برمبنای ان انجام می گیرند . بعبارتی ساده تر چرخه DMAIC روش سیستماتیك و منظمی ست برای حل مسائل و پیشبرد این دست از پروژه ها . DMAIC مخفف كلمات Define ( تعریف ) ، Measure ( اندازه گیری) ، Analyze ( تحلیل) ، Improve ( بهبود ) ، Control ( كنترل ) می باشد . چرخه DMAIC یك رویكرد ساخت یافته ، منسجم و همه جانبه برای بهبود فرایند است و شامل 5 فاز ذكر شده می باشد كه هر فاز بطور منطقی همانطور كه به فاز بعدی مرتبط است به فاز قبلی نیز مربوط می شود . دلیل دنبال كردن چنین متدولوژی منسجمی ، رسیدن به هدف متعالی شش سیگما با 34 واحد خرابی در میلیون می باشد .

«شكل 3- چرخهDMAIC – D(Define) M(Measure) A(Analyze) I(Improve) C(Control)»

فازیك- Define ( تعریف )
در فاز تعریف ، اهداف و مرزهای پروژه بر اساس دانش مجریان پروژه از اهداف تجاری سازمان ، نیازهای مشتری و فرایندی كه برای رسیدن به سطح سیگما لازم است بهبود داده شود ، تعیین می گردد .

ابزارهایی كه اغلب در فاز تعریف استفاده می شوند عبارتند از :
• منشور پروژه – charter : قراردادی است كه بین رهبر سازمان و تیم پروژه در ابتدای پروژه ایجاد می شود . اجزا منشور پروژه عبارتند از : مورد تجاری ( تاثیر مالی ) ، تعریف مشكل ، تعریف اهداف ، محدوده پروژه ، نقش اعضای تیم ، نقاط عطف و اقلام قابل تحویل پروژه و در نهایت پشتیبانی های مورد نیاز .

• تحلیل ذی نفعان : برای كاهش مقاومت در برابر تغییرات هنگام پیاده سازی بهبود ها ، لازم است كه خیلی سریع ، ذی نفعان پروژه مشخص شده و برنامه ای برای ارتباط با هر كدام از انها تدوین شود .
• SIPOC : نقشه كلی فرایند است كه شامل تامین كنندگان (Supplier) ، ورودیها (Input) ، فرایند (Process) ، خروجیها (Outputs) و مشتریان (Customers) می باشد . براساس خروجی فرایند در مورد كیفیت قضاوت می شود . كیفیت خروجی فرایند با تحلیل ورودیها و متغیرهای فرایند بهبود داده می شود .

• صدای مشتری – VOC : صدای مشتری (voice of customer) ، برای توضیح نیازهای مشتری و دركی كه مشتری از محصول یا خدمت ارائه شده توسط سازمان دارد به كار می رود . صدای مشتری برای شناسایی عوامل كلیدی اثر گذار در رضایت مشتری مورد استفاده قرار می گیرد .
• نمودار وابستگی : نمودار وابستگی ابزاری است كه اظهارات افراد را در گروههای مرتبط سازماندهی می كند .

• مدل ‏كانو : تحلیل و درك نوع نیازمندیهای مشتری .
• بازده كلی ( Rolled Throughput Yield ): روشی جهت تعیین بازده فرایند جاری .

• درخت – CTQ : مشخصه های بحرانی كیفیت (Critical To Quality ) ابزاری است كه صدای مشتری را به نیازمندی های كیفی محصول / خدمت تبدیل می كند

در پایان فاز تعریف ، تیم پروژه باید قادر باشد موارد زیر را به حامی پروژه( champion ) توضیح دهد :

• چرا این پروژه مهم است .

• برای اینكه پروژه با موفقیت انجام شود باید به چه اهداف تجاری ( مالی ) برسد .

• چه افرادی در پروژه مشاركت دارند ( حامیان پروژه- مشاوران – رهبر تیم و اعضا )

• این پروژه با چه محدودیتهایی ( بودجه ، زمان ، منابع ) مواجه است .
• چه فرایند كلیدی در این پروژه دخیل است ( تامین كنندگان ، ورودی ، خروجیها ومشتریان – SIPOC )
• میزان بازده فرایند جاری چیست .
• نیازمندی های مشتری یا مشخصه های محصول تولیدی یا خدماتی چه چیزهایی هستند .
فاز دو – Measure ( اندازه گیری)
در فاز اندازه گیری ، هدف این است كه با ایجاد درك واقعی از مشكلات و شرایط فرایند موجود ، مكان یا منابع مشكلات به دقت مشخص گردد این فعالیت موجب خواهد شد دامنه علل بالقوه ایی كه باید در فاز تحلیل ( فاز 3 ) بر انها تمركز كرد كوچك تر شود بخش مهم فاز اندازه گیری محاسبه قابلیت پایه فرایند است و قابلیت فرایند ، معیاری است كه به طور خلاصه میزان تغییرات مربوط به مشكلات مورد نظر مشتری در فرایند را بیان می كند .
ابزار های مورد استفاده در فاز اندازه گیری :
1- برنامه جمع آوری داده ها ، 2- فرم های جمع آوری داده ها ، نمودارهای كنترل ،3 – نمودارهای فراوانی ، 4- گیج R7R ، 5- نمودارهای پارتو ، 6- ماتریس اولویت بندی ، 7- FMEA ،8- قابلیت فرایند ،9- سیگمای فرایند ، 10- نمونه گیری ، 11- طبقه بندی و 12- نمودارهای سری های زمانی ( run chart )

در پایان فاز اندازه گیری ، تیم پروژه باید قادر باشد موارد زیر را به حامی پروژه( champion ) توضیح دهد :
• مشكل یا مشكلات اصلی بطور مشخص چه چیزهایی هستند .
• داده ها چه الگوئی را نشان داده اند .
• قابلیت فعلی فرایند چیست .
فاز سه – Analyze ( تحلیل)

در فاز تحلیل ، تئوری هایی در مورد علل ریشه ای ایجاد شده و با استفاده از داده ها سنجیده می شوند و در نهایت علل ریشه ای مشكلات شناسایی می شوند . علل شناسایی شده ، پایه ای را برای ارائه راه حل ها در فاز بعدی ( فاز بهبود ) شكل می دهند .
ابزارهای مورد استفاده در فاز تحلیل :
1- نمودار وابستگی ،2- طوفان فكری ،3- نمودارهای علت و معلول ،4- نمودارهای كنترل ، 5- فرم های جمع آوری داده ، 6- برنامه جمع آوری داده ،7- طرح آزمایشات( DOE ) ، 8-نمودارهای جریان ( فلوچارت ها ) ، 9- نمودار های فراوانی ، 10- آزمون های فرض ،11- نمودار پارتو ، 12- تحلیل رگرسیون ،13- متدولوژی سطح پاسخ ، 14- نمونه گیری ،15- نمودارهای پراكنش ، 16- نمودارهای فراوانی طبقه بندی شده .
در پایان فاز تحلیل ، تیم پروژه بایستی قادر باشد ضمن بیان عللی كه در فاز بعدی ( بهبود ) بر آنها تمركز خواهند كرد در مورد موارد زیر نیز باید به حامی پروژه( champion ) پاسخ گو باشد :

• چه علل بالقوه ای شناسایی شده است .
• بر روی چه عللی سرمایه گذاری صورت خواهد گرفت و چرا .
• برای بررسی و تایید آن علل چه داده هایی جمع آوری شده است .
• داده ها چطور تفسیر شده است .

فاز چهار – Improve ( بهبود )
در فاز بهبود برای عللی كه در فاز قبل بررسی بررسی شد ، راه حل هایی ارائه می گردد ، این راه حل ها پیاده سازی شده و در نهایت نتایج آنها ارزیابی می گردند . در این مرحله بایستی با استفاده از داده ها نشان داده شود كه راه حل های ارائه شده ، مشكلات را حل كرده ، و منجر به بهبود شده اند .

لینک کمکی